![]() |
![]() |
|
| من شاعرانه های خودم را گریستم |
|
سلامی پس از چندی
تازه که وبلاگ درست کرده بودم شعرهای اولم کمتر مورد توجه دوستان قرار گرفت و از نقد این دوستان گرامی بی بهره ماندم برای همین اولین شعر وبلاگ را دوباره در این پست جدید می زنم تا از نقد" البته اگر برای نقد بیایند نه برای نظر" استفاده کنم . آمد تمام دارو ندار مرا ربود
از من گرفت آنچه برایم قشنگ بود
آغاز انتشار غزل بود در تنم
اما تمام آنچه که می خواستم نبود
پلکی شکست در گذر شعر خسته ام
در ازدحام اشک و شک این هاله کبود
مثل درخت در گذر گله های با د
مثل بهار در نفس بی قرار رود
تقدیر بودو وسوسه باد و جبرئیل
لختی درنگ کردو منم را زمن ربود
مثل غروب خنده زدو عاشقانه ریخت
حسی که با تمام خودش شعر می سرود
این حرف ها توهم یک روح خسته است
از شاعری که گم شده در هاله های دود
اینم وبلاگ غزل کوچولو لطفا کلیک کنید :
منتظر نظرات زیبایتان هستم .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 10:25 توسط آرزو شیرین زبان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تمام لحظه ها آن چیزی نیست که در نوشته و شعر خلاصه شود فقط _ آنی _ است که شاید باری را از روی شانه های آن دم سبک نماید . و فقط می توانم بگویم در این بیت شاعری دیگر خلاصه می شوم .
شاعر نبودم چشم هایت شاعرم کرد . |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آذر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 |
|
RSS
|