![]() |
![]() |
|
| من شاعرانه های خودم را گریستم |
|
سلام امشب به یادت باز افتادم غریبه گل کرده یادت باز در یادم غریبه می گریمت در پشت این دیوار مسدود کی می رسد پیش تو فریادم غریبه ویران شدم سهم من از بودن همین است ویرانه ام، ویرانه بنیادم غریبه ای کاش هرگز عشق در من گل نمی کرد ای کاش هرگزدل نمی دادم غریبه برگرد پیش خاطرات خسته من من مال تو با هر چه ابعادم غریبه از شوق می مردم اگر حتی خداوند تنها ترا یک لحظه می دادم غریبه
و
برای تولد هفت سالگی غزلم
امروز
چشم های من
گریه آبستن بهاری می شود
که
در بیست و یکم شهریور
شکوفه داد
هفت شمع زیبا
تابستان تو را
فو....... ت
خواهد کرد
تا
اولین پاییز دبستانت را
جشن بگیریم .
همیشه سبز باشی *
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 15:49 توسط آرزو شیرین زبان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تمام لحظه ها آن چیزی نیست که در نوشته و شعر خلاصه شود فقط _ آنی _ است که شاید باری را از روی شانه های آن دم سبک نماید . و فقط می توانم بگویم در این بیت شاعری دیگر خلاصه می شوم .
شاعر نبودم چشم هایت شاعرم کرد . |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 آذر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 |
|
RSS
|